صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

100

شرح بر زاد المسافر صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين ) ( تحقيق آشتيانى ) ( فارسى )

به هر حال نفس به اعتبار وجود مادى و دنيوى به قيود و سلاسل بدن مقيد است و موجودى است مستقر در عالم زمان و وضع و حركت ، و تعلق آن به بدن ، جهت استكمال است و بس ، و بعد از نيل به كمالات لايقهء خود ، از بدن و قواى بدنى و مادى بىنياز و مستغنى شود . به عبارت ديگر بنا بر مشرب حكماى متأله از مشّاء و اشراق ، غايت وجودى نفس ناطقه ، اتصال به علل عاليه و ارتقاى از عالم ماده به عالم عقول و ملائكه و نهايت وجودى آن ، رجوع به بدايات وجود و نيل به مقام صرافت وجود و اتحاد با حقايق ملكوتى و فناى فى اللّه و بقاى به حق است . و ان سألت الحق علت موت طبيعى و مرگ غير انخرامى ، همان رسيدن نفس است به غايت و نهايت وجودى خود و خروج از قوه به فعليات و انصراف از عالم فنا و اقبال به عالم بقا و تجرد است ، فرقى كه هست نفوس ، به حسب نيل به كمالات و رسيدن به غايات و رجوع به بدايات - كه غايت اصلى نفس انسانى باشد - مختلف‌اند . به عبارت ديگر : استعدادات نفوس - با آن كه جميع نفوس از كامله و ناقصه و متوسطه به حسب ابتداى وجود و به اعتبار طليعهء ظهور ، در عالم ماده و استقرار در رحم طبيعت در يك رتبه قرار دارند و به همين اعتبار ، افراد انسان از افراد كليات متواطئ ، محسوب مىشوند - ولى به اعتبار نهايات و رجوع به بدايات و

--> و همين حد وجودى كه نقص عدمى باشد ، سيئه محسوب مىشود و يا منشأ عصيان است مگر به فناى رسوم امكانى در مقام هويت واجبى و تخريب وجود مجازى و رهايى از خودى و رسيدن به مقام فناى محض و بيخودى و بىخبرى كه « ليس على الخراب خراج » . و انسان كامل به آن جهت متنزل به نشأت ماده و عالم طبع شده است كه داراى وجودى مبسوط و جمعى گردد و به مقام فناى مطلق برسد . و اين مقام وقتى حاصل شود كه انسان بعد از طى معراج تحليل و استقرار در رحم ، قدم به وادى معراج تركيب گذارد و بعد از طىّ درجات نباتى و حيوانى ، وارد مقام انسانى شود و بعد از پيمودن مقامات ، به مقام فنا برسد ، چون آخرين مرتبه سلوك ، فناى فى اللّه است و گذشتن از غير حق و توبه نمودن از گناه حقيقى و گذشتن از وجود مجازى خود كه « وجودك ذنب لا يقاس به ذنب » فناى حقيقى بايد نحوى محقق شود كه نفس فنا در اين مرحله منظور نظر فانى نباشد ، تا موهم غيريت و موجب شرك شود . پس فناى حقيقى همان فناى از فنا بل فنائين باشد ، تا سالك ، جامع صفات حق و باقى به بقاى حق مطلق گردد .